![]() |
![]() |
|
| من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتهً جاهلیه |
|
السلام علیک یا صاحب الزمان (عج) با اینکه بر لبم همه دم گفتگوی توست هرجا که می روم گذرم جز به کوی توست....
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 13 اسفند1389ساعت 1:52 بعد از ظهر توسط علیرضا قنادی |
|
|
پیامبر خاتم رحلت یا شهادت؟ (قسمت دوم) شهادت یا رحلت حضرت رسول صلی الله علیه و اله؟؟؟ وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِكُمْ وَمَن يَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَيْهِ فَلَن يَضُرَّ اللّهَ شَيْئًا وَسَيَجْزِي اللّهُ الشَّاكِرِينَ. آل عمران ایه ۱۴۴ محمد [ص] فقط فرستاده خداست؛ و پيش از او، فرستادگان ديگرى نيز بودند؛ آيا اگر او بميرد و يا كشته شود، شما به عقب برمىگرديد؟ [و اسلام را رها كرده به دوران جاهليّت و كفر بازگشت خواهيد نمود؟] و هر كس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمىزند؛ و خداوند بزودى شاكران [و استقامتكنندگان] را پاداش خواهد داد. در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر ص در مدینه مسموم درگذشت.(۴) شیخ طوسی میگوید: رسول خدا دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت.(۵) بیهقی از عبدالله بن مسعود روایت کرده است که وی گفت: اگر ۹بار قسم بخورم که رسول خدا کشته شده اشت برایم محبوبتر است از اینکه یکبار قسم بخورم که او کشته نشده است به جهت اینکه خداوند او را پیامبر شهید قرار داده است.(۶) حاکم نیشابور کشته شدن رسول خدا را تایید کرده است. آنجا که میگوید: شعبی گفته است: بخدا قسم رسول خدا و ابوبکر با سم کشته شدند و عمر و عثمان و علی بن ابیطالب با شمشیر کشته شدند و حسن بن علی با سم و حسین بن علی با شمشیر کشته شد.(۷) ابن مسعود کشته شدن پیامبر در سنه ۱۱ هجری تایید و تاکید کرده است.(۸) رسول خدا ص فرمود: هیچ پیامبری یا وصی او نیست مگر آنکه شهید میشود.(۹) و همچنین فرمودند: هیچ کس از ما(اهل بیت) نیست مگر آنکه مسموم یا مقتول خواهد بود.(۱۰) پس شهادت حضرت رسول توسط سم قطعی است. ولی چه کسی و در چه زمانی ایشان را به شهادت رسانده اند؟؟؟
ظاهرا بیشترین فاصله ای را که بین فرمان حمله به شام به رهبری اسامه و شهادت حضرت رسول بیان شده است دو هفته است.(المغازی واقدی ج۱ص۱۲۶) به دلیل زیاد بودن روایات در این زمینه بنده به بیان مصادر کفایت میکنم: الطبقات الکبری ابن سعد جلد دوم و سیره ابن هشام و انساب الاشراف جلد اول و عیون الاثر جلد دوم. اولا:از آنجایی که حضرت رسول ص همانطور که گفتم از شهادت قریب الوقوع خودشان در غدیر خبر داده بودند. ثالثا: سرزمین شام در فاصله دوری از مدینه قرار داشت. رابعا: در غدیر علی علیه السلام به عنوان جانشین معرفی شده بود. ابوبکر و عمر و دیگران اطرافیان از پیوستن به سپاه اسامه سر باز زدند تا بتوانند به طور سری به گونه ای که رسوا نشوند از دست پیامبر ص خلاص شوند و نقشه های شوم خود را در بعد از شهادت حضرت اجرا کنند. تو اين گداي سراپا گناه را درياب تو شاهدي که در اين خانه با تمام بدي به لطف توست تو را دوست دارم اي ارباب عایشه و اطرافیان او قاتل حضرت رسول(ص) روایت شده است: پس بیهوش شد و چون به هوش آمد زنها به او دارو خوراندند در حالی که او روزه دار بود.(الطبقات الکبری ج۲ص۲۳۵) در دو روایت بخاری و مسلم از عایشه آمده است: ما به رسول خدا در هنگام بیماری اش دارو دادیم پس شروع کرد به اشاره کردن به ما که به من دارو ندهید. گفتیم:(مسئله ای نیست) هر بیماری از دارو متنفر است. در بعضی روایات اینچنین آمده:(اهمیتی ندهید) کراهیت مریض از دواست! اندکی بعد پیامبر فرمود: هرکس در خانه است در برابر چشم من باید دارو بخورد بجز عمویم عباس که در کنار شما حضور نداشت.(۱۱) اولا: مگر اطاعت حضرت رسول در هر حالی طبق نص قرآن واجب نشده است؟ مگر قرآن نفرموده: که پیامبر ص از روی هوی و هوس سخن نمیگوید؟ پس چرا وقتی حضرت خواستند که به او دارو(سم) را ندهند عایشه اطاعت نکرد و بلکه خلاف دستور حضرت عمل کرد؟ انگار عایشه نیز مانند عمر خیال کرده بود که پیامبر ص نعوذبالله هذیان میگوید !!! آیا رسول خدا ص فایده دارو را نمی دانست و آنها میدانستند؟ و آیا پیامبر مصلحت خود را تشخیص نمیداد و آنها تشخیص میدادند؟ \انیا: جمله آخر حضرت(همه اهل خانه در برابر چشم من از این دارو بخورند) اشاره به این دارد حضرت میدانستند که آن دارو نبوده است بلکه سم بوده است که میخواستند توسط آن حضرت را بکشند. لهذا منظور حضرت اینچنین بوده است: اگر دارو بوده است از آن بخورید!!! ولی خودشان میدانستند که دارو نبود و از آن نخوردند. این یک افشاگری از سوی رسول خداست که او را به روشی که زنان حبشیه به شوهرانشان سم میخوراندند مسموم کرده اند. سم حبشه نیز معروف و مشهور بوده است و بعضی از حبشیها متخصص در سحر و شعبده و انواع سم بوده اند. عبدالصمد بن بشیر از امام صادق علیه السلام روایت کرده که آنحضرت فرمود: میدانید پیامبر ص درگذشت یا کشته شد همانطور که خدا میفرماید:(اگر او درگذرد یا کشته شود به جاهلیت باز میگردید.) او قبل از مرگ مسموم شد. آن دو زن(عایشه و حفصه) به او سم نوشاندند.(۱۲) و در روایت دیگر آمده است: عایشه و حفصه به او سم نوشاندند.(۱۳) و علامه مجلسی میگوید: احتمال داردکه هر دو سم در شهادت پیامبر مؤثر بوده اند.(۱۴) منظور علامه از دو سم یکی سم خیبر است و دیگری سمی که در روزهای آخر حیاتش به او نوشاندند. سران رژیم غاصب(ابوبکر و عمر و دخترانشان و...) برای اینکه اسم آنها به عنوان قاتلین حضرت رسول در جامعه پخش نشود به دست و پا افتادند و صحنه را غبار آلود کردند و گفتند: درست است که رسول خدا مسموم شده اما این اثر سم خیبر در سال هفتم هجری بوده است که اینک او را از پای درآورده است!!! البته هیچ عاقلی چنین بهانه واهی را نمی پذیرد زیرا رسول خدا در سال ۱۱هجری کشته شده و حادثه خیبر در سال هفتم اتفاق افتاده است !!! از آن گذشته رسول خدا ص از مسمومیت طعام خیبر توسط جبرئیل آگاه شد و از آن نخورد. عایشه نیز از آن واقعه عبرت گرفت وخوردن سم را به اختیار خود پیامبر نگذاشت بلکه به زور آن را به حضرت خوراند. پس قطعا شهادت حضرت به خاطر آخرین سم که توسط عایشه به او خورانده شد و حضرت به خاطر ضعف نتوانستند مقاومت کنند و به شهادت رسیدند. تکمله همراه با عین حدیث شهادت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله علمای شیعه و سنّی اتفاق نظر دارند که حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله به سبب سمّی که به آن حضرت خورانده شده شهید و از دار دنیا رفته اند نه اینه به صورت مرگ طبیعی این اتقاق دردناک رخ داده باشد، به مطالب زیر دقت بفرمایید: ابن سعد می گوید: پیامبر صلی الله علیه و آله به سبب سمّ وفات کرد در حالیکه شصت و سه سال سن داشتند. (15) امّا روایت صحیح بخاری و مسلم که از عایشه نقل می کنند: عن عایشه: «لددنا(16) رسول الله(صلی الله علیه و آله) فی مرضه، فجعل یشیر الینا أن لا تلدّونی». فقال(صلی الله علیه و آله): لا یبقی فی البیت أحد الّا لد و انا انظر الّا عمی العباس فانه لم یشهد کم.(17) سپس او(حضرت) فرمود: در اتاق کسی وجود ندارد که آن دارو را به من نخورانده باشد و من نگاه می کردم، مگر عمویم عباس که از شما نبوده. در روایت دیگر آمده: «فلدوه و هو مغمور، فلما افاق صلی الله علیه و آله قال: من فعل بی هذا هذا من عمل نساء جئن من هاهنا، و اشار بیده الی الارض الحبشیة».(18) به پیامبر دارو خوراندند در حالی که پیامبر خدا مقهور بود زمانی که قهر از چهره مبارکشان زائل شد، فرمود: چه کسی این دارو را به من خوراند این عمل از کارهای زنان است که از آن جا آمدند و اشاره کردند به سرزمین حبشه. به نقل از وبلاگ اعتقادی فارس المونین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 بهمن1389ساعت 10:33 بعد از ظهر توسط علیرضا قنادی |
|
|
پیامبر خاتم رحلت یا شهادت؟ (قسمت اول) یکی از آسیب های مسایل تاریخی آن است که برخی از رخدادها ابهام دارد و از شفافیت لازم برخورد دار نیست؛ از این رو قضاوت دربارة آن ها مشکل است. تاریخ زندگی پیامبر(ص) نیز از این قاعده مستثنا نیست و بخشی از آن فاقد شفافیت می باشد؛ از این رو دانشمندان سنی و شیعی در خصوص تاریخ ولادت ایشان اختلاف نظر دارند که دوازدهم ربیع الاول است و یا هفدهم آن. یکی از مسایل دیگر که ابهام دارد، آن است که آیا حضرت به مرگ طبیعی از دنیا رفت و یا شهید شد؟ ابن اسحاق گزارش می دهد: «رسول خدا در معرض وفات خود به «امّ بشر» دختر «براء بن معرور» که برای عیادت وی آمده بود گفت: از همان خوراکی که با برادرت در «خیبر» خورده، اکنون رگ دلم قطع می شود. بدین جهت مسلمانان رسول خدا را علاوه بر افتخارات نبوّت دارای مقام شهادت هم می دانستند.
شاید به خاطر همین روایات و متون تاریخی بوده که پیامبر(ص) را نیز دارای مقام شهادت می دانستند، همان گونه که ابن هشام تصریح نموده است. در برخی روایات نیز اشاره شده که مسمومیت پیامبر در رحلت او تأثیر گذار بوده است، از این رو حضرت در هنگام رحلت با اشاره به مسمومیت خویش در خیبر می فرمود: «نیست پیامبر و وصی مگر این که شهید شود». 3) در خصوص صحت و عدم صحت اقوال دربارة رحلت و یا شهادت پیامبر(ص) نمی توان قضاوت نمود، زیرا داوری دربارة مسایل تاریخی مبهم، مشکل است. از متون تاریخی استفاده می شود که پیامبر توسط زن یهودیه مسموم شده است. حال پیامبر(ص) در اثر مسمومیت از دنیا رفت یا نه، مشخص نیست.
به نقل از وبلاگ اعتقادی فارس المومنین |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 12 بهمن1389ساعت 10:30 بعد از ظهر توسط علیرضا قنادی |
|
|
آيا اجراي انقلاب جهاني توسط يک فرد امام زمان ممکن است؟ يک انسان - هر اندازه هم که عظمت داشته باشد - چگونه مي تواند چنين نقش بزرگي را ايفا کند؟ مگر يک شخصيت بزرگ جز انساني که موقعيتهاي گوناگون او را ساخته اند، چيز ديگر هم هست؟ پس چگونه مي تواند جنبشي ايجاد کند و همان موقعيتها را به گونه اي ديگر تغيير دهد؟ پاسخ: عامل اصلي اين پرسش، ديدگاه معيني است که بعضي مردم درباره تاريخ دارند و انسان را به عنوان عامل دوم تغيير تاريخي مي پذيرند. آنها عامل اساسي را براي نيروهاي خارجي و عيني، که فرد و افراد را احاطه کرده، مي گذارند. با چنين تفسيري از جنبش تاريخي و اجتماعي، فرد در برترين حالات خود نيز، چيزي جز يک تغيير پسنديده از جهت گيري همان عوامل اساسي نيست! روشن است که تاريخ از دو قطب تشکيل شده است: يکي انسان و ديگري نيروهاي مادي گوناگوني، که انسان را احاطه کرده است. و همان گونه که نيروهاي مادي، ابزار توليد و موقعيتهاي زاينده طبيعت در انسان اثر مي گذارند، انسان نيز در آنچه که پيرامون خويش دارد، مؤثر است، ما فقط نمي توانيم فرض کنيم که جنبش از ماده آغاز مي گردد و در انسان پايان مي پذيرد و ديگر عکس آن امکان ندارد. زيرا انسان و ماده، بر اثر گذشت زمان، در يکديگر اثر مي کنند، و به همين دليل است که يک فرد مي تواند، در ميان امواج تاريخ، نقشي بزرگتر از طوطي مقلد داشته باشد. بويژه وقتي اين فرد، عامل پيوند انسانها و پروردگار باشد، که مانند نيرويي بزرگ براي جنبش تاريخ دخالت خواهد کرد. و اين امري است که در تاريخ رسالتهاي پيامبران و در گذشت آخرين پيام آور الهي به صورتي بارز تحقق مي يابد. زيرا حضرت مهدي (ص) به حکم مأموريت الهي اش، زمام جنبش تاريخ را به دست گرفته و تمدني را پديد آورد که هيچ يک از موقعيتهاي خارجي ديگر، که گرداگرد او را گرفته بودند، توانايي انجام آن رانداشتند. پس آنچه را که ممکن است به دست بزرگترين پيامبران روي دهد، امکان هم دارد که به وسيله پيشواي منتظري، از خاندان او، نمودار شو؛ پيشوايي که پيامبر (ص) خود، نويد ظهورش را داده و مردم را از نقش سترگ او آگاه ساخته است. [1] . بحث حول المهدی شهید ایة الله صدر ص83 |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 8 مهر1389ساعت 2:55 بعد از ظهر توسط علیرضا قنادی |
|
|
السلام علیک یا صاحب الزمان (عج) آقا جانم هر هفته جمعه ها تا می خواهم بنشینم و برایت درد و دل کنم، صدای اشک و آهت غصه هایم را از یادم می برد. چه سوز و گدازی داری، چه ناله های غریبانه ای می زنی! فغانت آتش به جانم می کشد و بند بند وجودم را به خاکستر تبدیل می کند. می دانم، علت اشک هایت را خوب می دانم. می دانم که چقدر از دست ما بندگان رنجور و دل آزرده هستی، می دانم آنقدر که تو برای ما اشک می ریزی ما دلسوز خود نیستیم و غافلیم. در فراسوی خیال می بینمت که خسته ای از شنیدن توبه های تکراری، خسته ای از اینکه ما شیعیانت که امیدت را بر ما بسته ای، هنگام جور و گناه، تو را حاضر و ناظر نمی بینیم و قسم ها التماس هایت را نمی شنویم. طوری به شیرینی آنی و آرامش ظاهری وسوسه های شیطان دل بسته ایم که همانند مهر مادری برایمان جدایی ناپذیر شده است، یادمان رفته است که الا بذکر الله تطمئن القلوب، فراموش کرده ایم که یاد تو با یاد خدا یکی ست و تو مایه ی رسیدن نعمات و محبت های خدا بر ما هستی، روی بی همتای تو را به رخ های خوش آب و رنگ، به ارزانی فروخته ایم و بی حجابی مان، خود، حجابی برای ندیدن رخساره ات گشته است. چه راحت وساده خود را فریب می دهیم، خیال می کنیم که دلی پاک داریم و ضمیری صاف و روشن، غافل از اینکه از کوزه همان برون تراود که دراوست. ما را ببخشای ای کریم. ما را ببخش از اینکه وقتی نداریم تا برایت صرف کنیم، دغدغه های دنیا آنقدر گرفتارمان کرده است که یاد تو را، همانند عکسی نیمه سوخته در آلبوم های خاک خورده ی ذهنمان به باد فراموشی سپرده ایم. ما را ببخش اگر برای برآورده شدن حاجات خود تو را می طلبیم، نه به خاطر خودت، ما را عفو کن اگر لاف می زنیم که در راه مهدی (عج) قدم بر می داریم و فقط از این راه طولانی، یک گام بیشتر به نام گریه بر نداشته ایم، ما را ببخش اگر فقط حرف می زنیم و از عمل خبری نیست. ای کاش بتوانیم درک کنیم که تو تنها با حرف نمی آیی و با حلوا حلوا گفتن، دهان آدمی شیرین نمی شود. ای کاش متوجه شویم که برای رسیدن به تو می بایست دل از همه ی تعلقات دنیوی برکند و نفس را آنقدر لگدمال کرد که تبدیل به یک پادری شود. مهدیا، برایمان دعا کن که به معنای واقعی کلمه تو را بشناسیم، راهت را بشناسیم، طریقه ی حرکت در مسیر حق و عدالتت را به درستی تشخیص دهیم و در مواجهه با آفات آن پیروز باشیم، دعایمان کن بفهمیم که نباید ملاقات گرا بود و با تشبّه به خصلت های ناب تو، تو خود به دیدار ما می آیی و حجاب از چشممان بر می کنی، از خدا بخواه که اعمال و اهداف نیک با خونمان آمیخته شود تا بتوانیم به زعم خود شرایط را برای ظهورت آماده سازیم و ابرهای سیاه را کنار بزنیم تا روی خورشیدسان ات نمایانگر شود و ظلمت جهان را به روشنایی تبدیل کند. آقا جان، می دانم که لایق نیستم که خود را جزو منتظرانت خطاب کنم، اما بدان که منتظرم تا این جسم نالایق را فرش راهت نمایی و قدم بر چشمان سپیدم نهی، هر جمعه به عشق تو ندبه می خوانم و از پشت پنجره منتظرم تا شاید قاصدکی از تو برایم خبری بیاورد و نسیمی از بوی خوشت مرا مست کند. به عزت و شرافتم قسم می خورم که با ذکر العجل از دنیا بروم که شاید منتی بگذاری و با دست های خودت چشمانم را ببندی. العجل یا مهدی (عج) علیرضا قنادی |
|
+ نوشته شده در
جمعه 26 شهریور1389ساعت 7:2 بعد از ظهر توسط علیرضا قنادی |
|
|
صفحه نخست پروفایل مدیر وبلاگ پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
باسمه تعالی
پرسیدمش امامم تا کی جدایــی از تو گفتا مگر بدیدم حتی وفایــــــی از تو ..... گفتم که لایقم کن درخواب بینمت من گفتا زخود برون شو بیدار بینمت من ..... گفتم که هجــررویت آتش برارد از دل گفتا مگرگنــــاهان باقی گذارد از دل ..... گفتم بسان خورشید ازابر غم برون آ گفتا که من عیانم ازخواب دل برون آ با عرض سلام خدمت دوستان عزیز امیدوارم سوال و جواب های این وبلاگ برای شما مفید باشند و بتوانند هرچه بیشتر شناخت شما را نسبت به امام عصر (عج) بیشتر کنند که: (من مات و لم یعرف امام زمانه مات میتهً جاهلیه : هرکس امام زمان خویش را نشناسد به مرگ جاهلی مرده است) دست اندرکاران: سیده مهسا هاشمی علی نیلی قنادی ----------------------------- اللهم عجل لولیک الفرج |
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1389 بهمن 1389 مهر 1389 شهریور 1389 مرداد 1389 تیر 1389 خرداد 1389 اردیبهشت 1389 فروردین 1389 اسفند 1388 بهمن 1388 دی 1388 آذر 1388 آبان 1388 مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 |
| نویسندگان |
|
علیرضا قنادی سيده مهسا هاشمي علي نيلي محمد شاهرخي |
|
RSS
|